خواجه نصير الدين الطوسي
62
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
بود خواستند كه به آن قدر كه از علم قيامت شنيده [ 50 ] بودند آن سلاسل و اغلال از خود دفع كنند ، و چون فرمان قائم لذكره السّلام بايشان رسيد كه چيزى دانم كه شما ندانيد ، ايشان خود را دريافتند و تدارك بعذر و استغفار واجب شناختند ، و بقبول آن أمر و نواهى به آن شرف منقبت رسيدند كه بر آن منظور بودند ، و حارث مرّه يعنى ابليس ( كه ) معلّمى بود از معلّمان بقاياى دور كشف كه باوّل دور ستر رسيد ، چون در منصب معلّمىء فرشتگان يعنى اهل دعوت قيامت بوده بود و برگ معلّمىء آدمش نبود ، گفت اين شريعت وضع راه است و آن قيامت كه در آن در بستند بدان مقصد كلّى رسيدهام و مقصود حاصل كرده ، چرا از مقصد و مقصود بازگردم و ديگربار بقطع منازل و مراحل مشغول شوم ، قبول شريعت بنكرد و گفت من بخلاصهء و زبدهء آن دعوت كه آدم مىكند محيط شدهام و به آن محتاج نهام كه سر در ربقهء طاعت و تكليف او آوردم ، و آنكه گفت كه من از آدم بهترم كه تو مرا از آتش آفريدهء و او را از گل ، و به آن آتش علم تأييدى را خواست و به آب و گل علم نظرى و تعليمى ، يعنى آتش علم تأييدىست و علم آدم نظرى و تعليمى ، و آتش در علوّ و احاطت بمشابههء تأييد ، و خاك بمشابهت نظر و آب بمشابهت تعليم و آنكه آدم را فرمود به اين شجره نزديكى مجوئيد يعنى گندم مخور ، به آن شجرة الخلد و ملك لا يبلى ميخواهد يعنى علم قيامت ، و آنكه گندم مخور يعنى در علم قيامت شروع مكن و در اظهار آن نطق مزن كه نه وقت آن است ، و آنكه نافرمانى كرد و بقول ابليس غرّه شد و گندم بخورد و آن است كه چون ابليس ابا و استكبار كه كرد بلعنت شد و به آن لعنت التفات ننمود ، و پس از آن بنزديك آدم شد و بر